حضرت زینب (س) دختر امام علی(ع) و حضرت زهرا (س) که بر اساس روایاتی این نام را پیامبر اکرم(ص) برای او انتخاب کرده بود. ایشان در زمانی که حضرت علی (ع) در کوفه بودند تفسیر قرآن را برای زنان تدریس میکرد. حضرت زینب (س) کنار برادرشان امام حسین(ع) در جنگ کربلا حضور داشتند و امام قبل از رفتن به میدان جنگ و هنگام وداع از او خواست تا او را در نماز شبش دعا کند.
حضرت زینب (س) بعد از جنگ به همراه کسانی که باقی مانده بودند اسیر گرفته شد . لشکریان ابن زیاد آن ها را ابتدا به کوفه و سپس به سرزمین شام بردند. ایشان را به دلیل مصیبت های زیادی که کشیده بود ((اُمّ المَصائب)) میگفتند.
خطبه ها و سخنرانی های ایشان در کوفه و همچنین در کاخ یزید به همراه استدلال با آیات قرآن نشانگر علم ایشان بود. همینطور تجربه ای داشتند در خصوص آموزش قرآن و تفسیر آن به زنان.سخنرانی های او شبیه به خطبه های پدرش حضرت علی(ع) و مادر گرامیش حضرت زینب(س) بوده است.
در زمانی که در کوفه به سمت دمشق میرفتند و اسر بودند پیرمردی را دید که گریه وزاری میکرد و برگشت و به او گفت: ((پدر و مادرم فدای ایشان که سالخوردگانشان بهترین سالخوردگان و کودکان ایشان بهترین خردسالان، و زنانشان بهترین زنان و نسل آنان والاتر و برتر از همه نسلهاست. ))
حضرت زینب(س) شب ها همیشه در حال عبادت و نماز بود به طوری که ایشان حتی در شب 10 و 11 محرم شب زنده داری میکرد و در حال عبادت بود به طوری که فاطمه دختر امام حسین (ع) می فرمایند: ((عمه ام زینب در تمام شب عاشورا در محل عبادتش ایستاده بود و به پروردگار خویش استغاثه می کرد))
ایشان به قدری صبور بودند که در روز عاشورا به هنگام دیدن پیکر خونین برادرش گفت: ((ار خدایا! این قربانی و کشته در راه خودت را از ما (خاندان پیامبر) بپذیر.)). ایشان جان امام سجاد(ع) را بارها نجات داده بود. هنگامی که او با ابن زیاد در حال بحث بود ابن زیاد دستور قتل او را داد و حضرت زینب(س) فرمودند: ((تا زندهام، نخواهم گذاشت او را بکشید))
شیخ مفید از امام سجاد این چنین نقل میکند : شب قبل از شهادت پدرم عمه ام زینب(س) از من پرستاری میکرد که پدرم به خیمه ای رفت و این چنین برگشت گفت: ((ای روزگار! اف بر دوستی تو! که چه بسا یاران و جویندگانت را در سپیدهدمان و شامگاهان کشتی؛ و روزگار هیچگاه به غیر از آنچه میخواهد، رضایت نمیدهد. و البته زمام امور به دست خدا است؛ و سرانجام هر جانداری، مرگ است.))
امام سجاد (ع) میفرمایند : زمانی که معنی آن را با خودم مررور کردم اشک خودم را نگه داشتم اما عمه ام به دلیل رقت قلبی طاب نیاورد و برگشت به پدرم گفت: ((وامصیبتاه! ای کاش مرگ فرارسد و زندگیام را از من بگیرد، امروز مادرم فاطمه و پدرم علی و برادرم حسن از دنیا رفتند، ای جانشین گذشتگان و ای دادرس بازماندگان.))
زمانی که امام حسین(ع) را به دستور شمر تیرباران کردند و اطراف پیکر او را گرفتند حضرت زینب(س) از خیمه بیرون آمد و به پسر سعد این چنین گفت: ((فرزند سعد! آیا امام حسین(ع) کشته میشود و تو تماشا میکنی؟!)) و وقتی جوابی نشنید گفت: ((وای برادرم! وای سرورم! وای اهل بیتم! ای کاش آسمان بر زمین واژگون میشد! و ای کاش کوهها خرد و پراکنده بر هامون میریخت ))
زمانی که به نزد پیکر برادر خود رسید از خداوند چنین درخواست کرد : ((این قربانی را از ما بپذیر.)) و به سمت مدینه برگشت و فرمود:: ((ای پیامبر! اینان دختران شمایند که به اسیری میروند. اینان فرزندان شمایند که با بدنهای خونین، روی زمین افتادهاند و باد صبا بر پیکر آنان میوزد! ای رسول خدا! این حسین است که سرش را از قفا بریدهاند و عمامه و ردایش را به غارت بردهاند.
پدرم فدای کسی که سپاهیان، او را غارت کردند، سپس خیمهگاهش را سرنگون ساختند! فدای آن مسافری که دیگر امید بازگشتش نیست!)) که همه حتی دشمن شروع به گریه کردند بعد از شنیدن این سخنان.
بعد از واقع کربلا اسرا را به سمت کوفه بردند و زمانی که حضرت زینب (س) از میان مردم میگذشت شروع به سخنرانی محکمی کرد و با ایجاد هیجانی در بین مردم همه شروع به گریه زاری کردند به طوری که حذیم بن شریک الاسدی درباره ایشان فرمود:
((در این روز، من به زینب دختر علی (ع) نگریستم. سوگند به خدا! کسی را مانند زینب، در سخنوری توانا ندیدم؛ چنانکه گویی از زبان امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع) سخن میگوید. بر مردم نهیب زد: خاموش باشید! با این نهیب، نه تنها آن جماعت انبوه ساکت شدند، بلکه زنگ شتران نیز از صدا افتاد!))
یزید بعد از کربلا به عبیدالله دستور داد تا سرهای شهدا و اسرا را به شام بفرستند. در آن زمان تبلیغ های ضد خاندان امام علی(ع) در شام زیاد بود به طوری که مردم در هنگام ورود اسرا و سرهای شهدا شادی میکردند ، نوازندگان در حال نواختن ساز بودند. اما مدتی نگذشت که با خطبه های امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) برعلیه بنی امیه و آشکار ساختن جنایات آن ها باعث شد که مردم به فکر فرو روند. خشم یزید بیشتر شد و دستور داد که آن ها را به کاخ ببرند.
یزید با جسارت تمام در حضور اشراف و سران کشوری را که دعوت کرده بود شروع به تبلیغ علیه اهل البیت(ع) کرد. با کینه ای که از پیامبر اکرم(ص) داشت شروع به توهین به سر بریده ی سیدالشهدا کرد.
او این چنین گفت: ((کاش سران قبیله من، که در بدر کشته شدند، میبودند و میدیدند که طایفه خروج چگونه از شمشیرهای ما به ناله آمدند، تا از خوشحالی فریاد میزدند: ای یزید! دست تو شل مباد! ما بزرگان بنیهاشم را کشتیم و آن را به حساب جنگ بدر گذاشتیم و این پیروزی را در برابر آن شکست قرار دادیم. هاشم با حکومت بازی کرد، وگرنه، نه خبری از آسمان آمد و نه وحیای نازل شد. من از نسل خُندُف نیستم اگر از فرزندان احمد انتقام نگیرم))
حضرت زینب با غمی که در دل داشت با جسارت تمام شروع به آشکار ساختن جنایت های او کرد و حضار را تحت تاثیر قرار داد. ایشان حقانیت امام حسین(ع) را ثابت کرد که باعث شد یزید مجبور شو با آنان به نرمی رفتار کند و با زیرکی شهادت سیدالشهدا را به گردن ابن زیاد انداخت.
در مورد شهادت حضرت زینب (س) اطلاعات کاملی در دسترس نیست. برخی میگویند ایشان در جنوب دمشق به خاک سپرده شده اند. برخی نقل میکنند که ایشان در قاهره مصر دفن شده اند. و برخی بر این باورند که ایشان در قبرستان بقیع به خاک سپرده شده اند.
حرم حضرت زینب (س) در جنوب دمشق در کشور سوریه قرار دارد. منطقه ای را که حرم حضرت زینب (س) در آنجا قرار دارد را شهرک السیده زینب نامیده میشود. بنای حرم شامل دو گلدسته و گنبد، صحنی مربع شکل می باشد. گلدسته ها و دیوار های صحن به دست هنرمندان ایرانی کاشی کاری، از داخل آینه کاری و از بیرون گنبد نیز طلا کاری شده است.
با شروع درگیری ها در دمشق و کل سوریه در سال های 1391 تا 1394 تروریست های تکفیری بارها حرم را مورد حمله قرار دادند که موجب تخریب بخش هایی از گنبد و صحن شد. به دنبال این قضیه گروه هایی از ایران، عراق، لبنان و افغانستان برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) در سوریه حاضر شدند که به شکر خدا باعث شکست خوردن گروهک داعش شدند. بعده ها ستاد بازسازی عتبات عالیات شروع به ترمیم و بازسازی حرم کردند. مردم شریف خوزستان با طلاهایی که به حرم اهدا کردند قسمت های اسیب دیده ترمیم شد.
یکی از مهم ترین فضیلت های بزرگ حضرت ابا عبدالله حسین (ع) که به چشم…